موسسه ماه مهر

۳۰ تير ۱۳۹۸

گزارش دوازدهمین آرتیست تاک با "محمود بخشی"

files_magazinContents_Screen_Shot_2019-01-09_at_10.50.29_PM[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].png

محمود بخشی: 
-  بررسی آثار گذشته من شاید دیدنشان خالی از لطف نباشد. اما هرچه بیشتر در مورد آن صحبت کنیم مثل این است که مدام به گذشته بر گردیم.  برای من صحبت در باره این موضوع اهمیت بیشتری دارد که اکنون مشغول به چه کاری هستم؟  اگر کارهای من را با یک جمع بندی کلی بررسی کنیم به این بر می گردد  که در چه شرایطی و چه مکانی زندگی کرده ام و یا بزرگ شدم.  در کودکی که من شروع به کار کردم شاید چون زمان جنگ بود هنر یک مقوله کاملا غیر ضروری به نظر می رسید و احساس می کردم اگر من بناست کار هنری انجام بدهم حتما باید یک کار کاملا ضروری باشد و یا لزوم و دلیلی برای آن وجود داشته باشد نه اینکه صرفا احساس و حرف دل من باشد  بلکه حتما لازم است کاری را انجام بدهد. 
- من فکر می کنم هیچ تعلقی به این جامعه ندارم. در  این جامعه  اتفاقات و کارهایی انجام می شود که من مدام فکر می کنم که در حال اشتباه کردنم و البته نه منِ تنها، بلکه این سوال خیلی از دوستان فعال  است که اصلا به کجا داریم می رویم؟ یا اصلا ایده ای داریم برای اتفاقاتی که در حال رخ دادن است؟  و این خیلی قبل تر از این موضوع است که نقش ما چیست؟ یا آرزوی ما به کجا می رود؟ من احساس می کنم غریبه ام با جایی که در آن قرار دارم و این حس را دارم که از جامعه جدا شده ام.... به نظر من، این خیلی به این موضع گمگشتگی در هنر و ادبیات بر می گردد، شاید اگر خلاصه کنیم ،آرزوی من وجود یک هنری بود که خیلی پویا راجع به هنر حرف بزند یا راجع به موقعیتی که در آن است. اصولا تلقی من از هنر، همچین چیزی است. اما عکس این دارد اتفاق می افتد. معمولا هنر در حال حاضر با فاصله از آن چیزی که هست دارد اتفاق می افتد تا آنچه که هست را شرح بدهد....  
 کما اینکه مثالهای کودکی من در سینما و ادبیات همچین چیزهایی بود حالا موازی با این می توان این سوال  را هم پرسید که آیا جریانی که هنر قبل از انقلاب را رقم زد آیا به نتیجه خوبی رسید؟ آیا اتفاقی که بعد آن افتاد با تمام ماجراهایی که پیش آمد اتفاق خوبی بوده؟ آیا این آرزویی که من برای هنر دارم چون من با آن شرایط بزرگ شده ام آیا چیز خوبی است اگر  دوباره تکرار شود؟ یا شایدم نه!؟ همین اتفاقی که اکنون می افتد بهتر است؟ این دلیلی می شود تا عملا من فاصله بگیرم، چون چیزی که من فکر می کردم اشتباه بوده.....
یکی از آخرین کارهای من اجرای یک اینستالیشن بود با عنوان  وحدت زمان و مکان که دو ویدئوی از هم منفک در دو سالن مجزا ،هم زمان پخش میشد. سالن شبیه سینمایی بود که گویی مخاطب  پشت و روی یک پرده را می دید و طرف دیگر پرده دقیقه‌ی بیست و پنجم فیلم گوزن های مسعود کیمیایی پخش می شد  طرف دیگر مصاحبه ای بود که من با آقای کیمیایی انجام داده بودم درباره ی احساسشان  به اینکه این تعداد آدم در سالن سینما در زمان دیدن فیلمِ او کشته شده بودند، در واقع این موضوع برای من تبدیل به یک ایده شد و شکل گیری این نکته در ذهنم که یک هنرمند چقدر مسئول است برای نتیجه کاری که انجام داده است به عنوان اثر هنری و تاثیری که آن اثر در اجتماع گذاشته است. این مفاهیم می توانند تنها نظر من باشند، اما فیلم گوزن های کیمیایی اگر در ایران اوج یک قله هنری باشد از یک سو تاثیر متقابلی که می تواند بر روی افرادی گذاشته باشد  و از سوی دیگر اتفاق سینما رکس  که  بسیار اتفاق عجیبی بود. این فاجعه زمانی پر رنگ می شود که در محلی که یک اثر هنری پخش می شده رخ داده است. برای من  موضوع فیلم و شخصیت فیلم ساز، ماجرای عجیبی داشت. در پروسه ای که روی این ایده کار می کردم متوجه این مهم شدم که این اتفاق دقیقا روز کودتا افتاده است روز 28 مرداد و انگار این سیکل دائم تکرار می شود، یعنی عده ای مدام قربانی می شوند. کماکان شبیه تئاتری که ادامه پیدا می کند شبیه یک فیلمی که پرده های مختلف آن را می بینیم. در نهایتِ امر کاری که من کردم پرینت صندلی های سوخته سینما را جایی نصب کردم و  هم زمان دقیقه بیست و پنجم فیلم روی عکس صندلی ها  پخش میشد. این قسمت از فیلم در تئاتری می گذرد که بهروز وثوقی بازیگر سینما نقش دربان یک تئاتر را دارد. گویی وقتی سالن به این دقیقه ها نگاه می کرده آتش گرفته و سوخته است.  زمانی این اتفاق می افتد که تماشاچی ها در سالن سینما داشتند تماشاچی های داخل صحنه تئاتر فیلم را نگاه می کردند. این ماجرا کمی به خود اینستالیشن که یک پرده آنهارا از هم جدا می کند بر می گردد و این فیلم را مخاطب روی دیواری می دید. یعنی کلاژی بود از اسکلت صندلی ها و فیلم. من فکر کردم شاید مهم ترین کاراکتر این ماجرا خود آقای کیمیایی باشد بنابراین تصمیم گرفتم با ایشان مصاحبه کنم . تقریبا یک ساعت با آقای کیمیایی گفتگو کردیم.   سوال اصلی من  راجع به  تاثیری بود که آقای کیمیایی به عنوان یک هنرمند در انقلاب و هم سینما گذاشته بود.در اثری که تولید کردم  این مصاحبه کاملا بی صدا پخش شد و فقط پرتره آقای کیمیایی در زمان گفتگو پخش میشد. همانطور که حرف می زد و تصاویراتفاق کودتای 28 مرداد همینطور فاجعه 28 مرداد سینما رکس که در اثر من روی هم منطبق شده بودند شبیه به  تیتراژ یک فیلم بود.