موسسه ماه مهر

۲۳ آذر ۱۳۹۶

آموزش به مثابه دیالکتیک متن و زبان

files_magazinContents_373894lrg-425-behrooz_moslemian-11.12.84_043[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].JPG

گفتگو با نصرت الله مسلمیان پیرامون روش آموزش و نگاه ایشان به این مقوله در موسسه ماه مهر

جناب مسلمیان چند وقت است در موسسه ماه مهر مشغول به تدریس هستید؟

از ابتدای تاسیس موسسه من حضور داشتم و همکاری کردم.

از همان ابتدا هم فقط کارگاه نقاشی داشتید؟

بله. چون اگر می خواستم که کارگاه دیگری مثل طراحی بگذارم باید روزهای بیشتری را به موسسه می آمدم و این کمی برایم دشوار می شد.

در حال حاضر هفته ای چند روز را در موسسه ماه مهر سپری می کنید؟

الان هفته ای دو روز اینجا هستم ولی قبلا هفته ای یک روز کلاس داشتم. کلا هفته ای یک روز برای من کافیست که تدریس کنم. ولی در حال حاضر این مشغولیت را به دو روز تغییر دادم.

شما همیشه در کنار کار حرفه ای تدریس هم کردید، چه در دانشگاه چه در موسسات خصوصی و غیره..برای شما به عنوان فردی حرفه ای تدریس و آموزش زبان هنر تا چه اندازه اهمیت دارد؟

تدریس برای من جنبه های خیلی مثبتی دارد. مهمترین ویژگی تدریس برایم ارتباط گیری با جوانان است که می توانم با روحیات و نوع نگاهشان آشنا شوم و این شکل از ارتباط می تواند مرا از انزوای خودم جدا کند و به نوعی به چالش بکشد. ضمن اینکه تداوم در آموزش به مدرس یک انضباطی می دهد و ذهن مدرس نقاش منسجم تر می شود. معلم برای کسب تجربه های جدید و یافتن ادبیاتی نو برای هنرجو و یا دانشجویش ملزم به مطالعه است و این موضوع به نقاشی مثل من کمک می کند که وقتی به آتلیه ام بر می گردم ذهنی شفاف تر داشته باشم.

پس معتقدید در این رابطه هنری و آموزشی هنرجو می تواند در نگاه و دانسته های معلم تاثیرگذار باشد؟

بله اگر معلم سعی نکند که رفتاری یک طرفه و ایدئولوژیک داشته باشد و خودش را متکلم وحده نبیند دانشجو یا هنرجو هم می تواند حامل تجربه و دانش و ایده ها مهمتر از همه بخش انتظام ذهنی معلم در جهت ارتباط گیری و دوسویه بودن فضای آموزشی باشد

در نوع تدریس و آموزشتان تلاش می کنید که مرز شباهت کار هنرجو و معلم حفظ شود و یا این مساله ناگزیر است و هنرجو در هر سطحی این تاثیرپذیری را از معلم خود دارد؟

منصفانه تر این است که بگوییم بچه هایی که مشابه دنیای من نیستند تعدادشان خیلی بیشتر از بچه هایی است که شبیه به من هستند. من بر اساس درکم از آموزش هنر مدرن این اعتقاد را دارم که رفتار ایدئولوژیک به طور عام از طرف معلم می تواند مخرب باشد. به همین خاطر تلاش می کنم در انتقال دانسته هایم آموزشی به هنرجو ندهم که ایدئولوژی و زیبای شناسی من به او تحمیل شده باشد. بیشتر سعی می کنم تجاربم را منتقل کنم .معتقدم که تجربه مدرنیستی با درک هنرجو معنا و مفهموم پیدا می کند. من برای آموزش مبانی باید هنرجو را آزاد بگذارم و محدودیتی در بخش هایی برایش قائل نشوم. در نتیجه کمتر اتفاق می افتد که منِ معلم دیدگاهی خاص را احمال کنم و به جرات می توانم بگویم کلاس من در ایران یکی از آزادانه ترین فضای ذهنی و آموزشی اما با هدایتی به جا را نمایندگی می کند. البته که هر هنرجویی از معلمش تاثیرپذیری دارد و معلم برایش شکلی از الگویی موفق است و باید هم این نوع از ارتباط وجود داشته باشد. چون هنرجو باید بپذیرد که از تجارب و گفته های شما در روند بهبود کارش استفاده کند و این موضوع بسیار هم سازنده است. در تمام دنیا برای هرکسی این موضوع وجود دارد که الگوها و معلمینی به طور مستقیم و غیر مستقیم دارد و این به نظرم یک امر ضرورری است. بعضا پیش می آید بعضی از هنرجویان بنا به دلایل شخصی به سمت زیبایی شناسی معلم کشیده شوند اما اگر معلم بتواند در مسیر خلاقیت آنها را درست هدایت کند و آنها در چالش ها و تضادها و دیالکتیک متن به مثابه مجموعه ای از داده های فرهنگی که سلیقه معلم هم یکی از آنهاست، وارد یک دیالکتیک و رابطه چالش برانگیز شوند مشخصا در طول زمان نگاه خلاقانه آنها را به سمت فرضیت یابی هدایت کند. این نگاه درستی نیست که پرونده هنرمندی نوجو را با اولین و دومین نمایشگاهش ببندیم و توقع داشته باشیم که هنرمند وقتی به تازگی وارد عرصه رقابت شده حتما باید کمال و تشخصی مطلق را طی کرده باشد. در صورتی که رسیدن به چنین فرآیندی باید محصول سالهای پیاپی جستجو، تفحص و عرق ریزان فکری و کاری باشد. چرا باید بار سنگینی را بر دوش هنرجو بگذاریم که نمی تواند این بار را بردارد؟! این یک ایده آلیسم است که پروسه ی پخته شدن را حذف می کند. در صورتی که به جای جستجو کردن در این مورد که هنرجو متاثر از کیست و معلمش که بوده باید جنبه ای مثبت کارش رادید و در اولین تجربه آنها به قضاوت ننشینیم. این نگاه به نوعی ترور هنرمند جوان می تواند باشد و این ضعف متاسفانه در نگاه فرهنگی ما وجود دارد، بدون در نظر گرفتن آینده ای که می تواند پربار تر و درخشان تر از محصول امروز باشد. در نهایت اینکه تاثیر پذیری با شکل گیری درست از معلم بدون عیب بوده و باید به هنرجو فرصت داد تا در فرآیند شخصیت یابی کارش رفته رفته استقلال خود را پیدا کند و به این درک برسد که قسمت های مزاحم کارشان را حذف کند.

با این حال فکر می کنید حضور فردی به عنوان معلم در پروسه ای چون خلق اثر هنری چقدر می تواند مفید باشد؟

شما هیچ وقت نمی توانید وارد یک رابطه خلاقانه شوید در صورتی که رابطه یا متنی درآن وجود نداشته باشد به هرحال معلم به عنوان یک پیشکسوت می تواند نمادی باشد که تجربه های درست در اختیار هنرجو بگذارد و این طور به غنای فرهنگی و نسل های آینده کمک کنند. کار هنری یک فرآیند طولانی است. ساختن و پرداختن و مطالعه کردن است. هم رابطه متنی را باید پذیرفت هم تاثیر پذیری را مثبت دید و اگر رابطه معلم و شاگرد انفعالی نباشد حتما جای رشد برای هر دوطرف وجو خواهد داشت. جهانی که همه از آن تاثیر می پذیریم یک امر بدیهی است. گاهی اوقات این تاثیر پذیری می تواند از نزدیکترین فرد به آدم باشد و یا دورترین فرد در دنیا.هیچ هنرمند بزرگی در جهان نبوده و نیست که منابع تاثیر پذیری اش را انکار کند.

در کلاسهایتان تکنیک هم آموزش می دهید؟

من به هیچ عنوان به کسی تکنیک آموزش نمی دهم. تکنیک ویژگی شخصی هر کسی است که کار هنرمندانه و خلاقانه ارائه می کند. به همین خاطر این موضوع اکتسابی است نه آموزشی. وقتی هنرجو وارد کار خلاقانه و مدرنیستی می شود فرافکنی ذهن را به عنوان اصلی ترین ستون کار انتخاب می کند. در نقاشی که اصلی ترین رکنش ذهنیت است در واقع ما نمی توانیم از سبک های فراگیر استفاده کنیم، چون ذهنیت و فردیت هنرمند ممکن است از طریق ردِ آن تجارب شکل گرفته باشد. از طرفی باید روند فرآیند شکل گیری یک کار مدرن را به نسبت شکل گیری یک کار پیش از مدرن را در نظر بگیریم. برای هنرمند پیش مدرن بخش مهمی از رویدادهای تصویر و ابژه ها بیرون از تصویر حضور دارند و آنها را می بیند و نقاشی می کند. اما در یک تصویر ذهنی هر آنچه تجربه شده به مثابه یک طبیعت ذهنی بازتاب پیدا کرده یعنی هنرمند باید ذهن را به سمت یک ابژه هنری سوق داده تا تعین پیدا کرده و ما بتوانیم با آن رابطه بگیریم. در یک نقاشی مدرن وقتی فرم تجلی پیدا می کند و به سرانجامی می رسد ما تازه متوجه می شویم هنرمند چه کار کرده. یعنی تکنیک بعد از تجلی فرم معنا و مفهوم پیدا می کند. تکنیک یک امر از پیش آماده نیست. به همین خاطر آموختن تکنیک امری ضروری نیست. اما فراگیری تکنیک فردی از طریق آزمون و خطا و ممارست در تجربه چیزی است که هنرجو آرام آرام خودش را به آن نزدیک می کند. من معتقدم می توان مفهوم تکنولوژی را ارتقا داد تا آموزش تکنیک.

از تکنولوژی منظورتان دقیقا چه چیزهایی است؟

ابزارهایی که ما از طریق آن بتوانیم به یک تجلی درست برای ارائه تکنیک دست پیدا کنیم.

در این راستا هنرجو را به شناخت زبان های مدرنی چون ویدیو، اینستالیشن و ... هم دعوت می کنید؟

بله حتمت. با مقوله شناخت موافقم. اما شناخت با تکنیک متفاوت است. معلم در مسیر کارهایی که انجام داده به شناختی رسیده و هنرجو را در رابطه با متنی که مد نظر دارد با ابزاری چون ویدیو و اینستالیشین و غیره آشنا می کند که او را متوجه این امر کند با کدام یک از این ابزارهای شناختی می تواند حرفش را بهتر بزند. اما پیش از آن نمی تواند بدون شناختی دقیق تکنیکی را به هنرجو تحمیل کرد. در اینجا یک تعامل خلاق بین معلم و هنرجو به وجود می آید. به همین خاطر آموزش مدرن آموزش پیچیده ای هم هست و معلم باید دائما خودش را در معرض گذاره هایی بگذارد که نسبت به آن تجربه ای نداشته و هم در عین حال خلاقانه خودش را در کنار هنرجو قرار دهد و مقتضیات فرم و زبان هنرجو را درک کن.د معلم زمانی که خودش را پیشوا قرار بدهد به خلاقیت هنرجو خدشه وار می کند و نقض غرض ایجاد می شود.

فضای آموزشی در دانشگاه ها چقدر متفاوت تر از فضای آموزشی در موسسات خصوصی است؟

آموزش در دانشگاه ها حُسن هایی دارد اما خالی از عیب و ایراد هم نیست. اولین حُسنش این است که تعدادی هنرجو در یک رده سنی خاص در یک دوره چهارساله قرار است کُرسی را بگذرانند و آموزش ببینند. آنها اشتراکاتی سنی، ذهنی و تقریبا مشخص دارند. همچنین التزامی که برای حضور هنرجو تا تمام شدن دوره وجود دارد به او نظمی ثابت می دهداین ویژگی ها باعث می شود اطمینان خاطری به معلم داده شود تا او با طمانینه و آرامش بیشتری مباحثش را شرح دهد. اما غلظت ،عدم حس پیشرفت، نبود نگاه انتقادی به فضای آموزشی ،عدم فضای فیزیکی و معنوی استاندارد برای اجرای برنامه های آموزشی و نبود یک استراتژی منظم و مداوم از کیفیت آموزش در فضای دانشکده ها می کاهد. اما فضاهای خصوصی از این دست مشکلات کمتر در آن دیده می شود. میل به رقابت سالم در بین موسسات خصوصی این انگیزه را ایجاد می کند که کیفیت سطوح درسی ارتقا داده شود و برای سر فصل هایی خاص از معلمین و افرادی با توانمندی های ویژه استفاده شود.

با وجود تنوع افراد در کلاسهایتان برای شرح مباحث دچار چندتکه گویی نمی شوید؟

در کلاس های من در موسسه ماه مهر این سیستم وجود دارد که قبل از ثبت نام خودم با هنرجو مصاحبه می کنم و این باعث می شود هنرجویانی که حرفه ای تر هستند و مدتهاست کار می کنند بیشتر امکان حضور در کلاسم ر پیدا کنند به نسبت اشخاصی که هیچ گونه تجربه کاری نداشتند، منهای استثناآتی که تواناییهایشان برایم قابل تشخیص است و می تواند آنها را در فضای کلاسم نگه دارد. اما با این حال چون تنوع نگاه، تجربه و سن وجود دارد مشخصا یکدستی کلاس های دانشکده رادر موسسات نمی توان داشت. این از طرفی می تواند حسن باشد و هم به غنای فضای آموزش کمک کند به شرط آنکه دیده شود و از طرف دیگر می تواند باعث از هم پاشیدگی شیرازه آموزش شود. نقش معلم خلاق و افرادی که این قابلیت را داشته باشند تا فرد به فرد هنرجویان را مطالعه کنند و با هرکدام متناسب به سطح نیاز و خواسته هایشان با آنها کار کنند هر چند پیچیده است اما امکانش وجود دارد. هنرجویانی برای من جذاب هستند که خواسته ای مشخصی دارند و نگاه متفاوتی را نمایندگی می کنند. وقتی با آنها به چالش می نشینم خیلی بیشتر می توانم خودم را مفید ببینم و از آنها دریافت کنم. برای آدمی مثلی من که آتلیه ام محلی است برای شکل گیری کارهای خلاقانه آن فضا امتداد کلاس های آموزش ام است و در واقع رابطه ای انفعالی به شدت برایم کسل کننده است. هنرجو در کلاس من می داند که باید دائما با من چالش کند و مقابل خواسته ای من چرا بیاورد و مسلما این نقد اندیشه ها باعث درک و دریافتی عمیق مابین دو طرف می شود.

برخی از هنرجویان شما کسانی هستند که فارغ التحصیل رشته های هنری به خصوص نقاشی هستند، اما هنوز این نیاز را در خودشان احساس می کنند که به موسساتی مثل ماه مهر مراجعه کنند. این احساس نیاز تا چه اندازه می تواند از طرف موسسه رفع شود؟

این یک واقعیت است که برای ورود به عرصه حرفه ایِ هنر مدت زمان چهارسال دانشگاهی فرصت زیادی نیست که دانشجو به کمالی نسبی دست پیدا کند. پس از فارغ التحصیلی هنرجو به درستی این موضوع را در ک می کند که باید به آموزشش ادامه دهد و موضوعاتش را با افراد با دانش و خلاق در میان بگذارد تا معلمین با تجربه در رفع ضعف هایشان برآیند.گاهی اوقات هنرجو تا آخر عمر کاری رابطه خلاقانه اش را معلم حفظ می کند و گاهی هم تا جایی ادامه می دهد و سپس به شکلی مستقل مسیر را طی می کند.اما این موضوع در رابطه با هر شخصی متفاوت است.یک هنرجو ممکن است با یک ترم سه ماهه نیازهایش از طرف معلمین موسسه برطرف شود اما هنرجویی دیگر هنوز تا مدتها نیاز داشته باشد تا پایه های دانشش را مستحکم تر کند.این موضوع بیشتر به دغدغه و نیاز خود شخص بر می گردد.

فکر می کنید هنرجو چه مدت زمانی را باید برای آموزش در موسسه در نظر بگیرد؟

من با هنرجویانم آزادانه رفتار می کنم و خوبی موسسه ماه مهر این است که هیچ پایان بندی را برای آموزش در نظر نمی گیرد.نوع آموزش ما طلب می کند که این رابطه حفظ شود تا زمانی که هنرجو این احساس را داشته باشد می تواند از یک آدم حرفه ای کمک بگیرد. اما بالاخره هنرجو خودش جایی به این نتیجه می رسد که برای هر حرکت و تصمیمی نیاز به معلم ندارد و می تواند با استقلال فکری تمام کارش را انجام بدهد و در یک گفتمان ذهنی کارش و دغدغه اش را با معلم در میان بگذارد. این ارتباط از لحاظ زمانی می تواند از بین برود یعنی هنرجو نیاز به دیدن مداوم معلم نداشته باشد اما تداوم ذهنی باقی بماند. اینطور رابطه از کمیت کمتری برخودار می شود اما کیفیت و عمق بیشتری به دست می آورد.هنرجو وقتی تازه به کلاسی مراجعه می کند باید در سطحی باشد که توسط معلم کنترل شود اما رفته رفته این رابطه معکوس میشود و سرکشی و حضور معلم رنگ و بوی کمتری به خود می گیرد. تمامی شاگردان من که موفق شدند در فضای حرفه ای قرار بگیرند این گفتگوی تعامل بخش را همیشه حفظ کردند

در نهایت ایده آل شما برای رشد یک فضای آموزشی چه چیزهایی است؟

من با صراحت می گویم که در این موسسه آزادی کامل دارم تا اندوخته هایم را در اختیار هنرجویانم قرار بدهم و مانعی باعث مخل شدن فضای آموزشی ام نمی شود. ای کاش مواردی که برای دانشکده ها به آن اشاره کردم رفع می شد تا می توانستیم هم در موسسات خصوصی و هم در دانشکده ها حضور داشته باشیم. امکان انتخاب آزاد و انرژی مناسب مهمترین ویژگی هایی است که باید در فضای آموزشی به آنها پرداخته شود تا انسانها با توانایی های خاصشان دراین عرصه حضور پیدا کنند. شاید باید زمانی این امکان ایجاد شود تا جامعه از دید منافع ملی به مسائلش بنگرد و بر صدد رفع آنها بربیاید.