موسسه ماه مهر

۲۶ آذر ۱۳۹۶

گفت وگو با افــشیـــن بـــختیـــار عکــــاس طبیـــعت

files_magazinContents_ert[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg

اکنون 43 سال است که افشین بختیار به کار عکاسی مشغول است و یکی از اصلی ترین دل مشغولی هایشان طبیعت ایران و محیط زیست است. آنچه می خوانید حاصل گفت و گو با این هنرمند در باره عکاسی محیط زیست و دل مشغولی هایش است .
شما عکاسی را کلاسیک آموختید یا تجربی؟
رشته تحصیلی من برق فشار قوی از دانشگاه علم و صنعت است ولی از مدرکم در این رشته هیچ زمانی استفاده نکرده ام. چون از ابتدا به عکاسی علاقه مند بودم. اکثر عکاسان هم دوره من عکاس تجربی هستند، البته به جز کسانی که در خارج از کشور تحصیل کرده اند، چون در آن زمان ها دانشگاهی برای آموزش عکاسی در ایران وجود نداشت. در زمان دانشجویی به من می گفتند "اون عکاسه" چون من نمایشگاه زیادی برگزار می کردم و با دوربین عکاسی بیشتر شناخته شده بودم تا ابزار مهندسی.
آیا شما یک عکاس حرفه ای و تمام وقت هستید؟
در مورد تمام وقت باید بگویم سال که 365 روز است، من 350 روزش را عکاسی می کنم. چند روز باقی مانده را هم استراحت می کنم تا دوباره برای عکاسی آماده شوم. در طول این سال ها 64 جلد کتاب عکاسی انفرادی چاپ کرده ام و این به جز کتاب هایی است که به صورت گروهی و دسته جمعی چاپ شده، اکثر این کتاب ها هم در مورد ایرانگردی بوده، مانند کتاب گهواره تمدن، سرای کهن، تخت جمشید، بختیاری ها، خورشید ایران در استان های مختلف. در مورد حرفه ای بودن اگر منظورتان این است که مخارج زندگی ام را از عکاسی تامین می کنم، باید بگویم بله، در تمام طول زندگیم فقط از طریق عکاسی کسب درآمد کرده ام و به قول معروف کار دیگری بلد نیستم. هم اکنون در منزلم که حدود 170 متر زیر بنا دارد، فقط چیزی حدود 70 متر آن به زندگی خود و خانواده اختصاص دارد و بقیه پر است از آرشیو نگاتیوها و اسلاید های این سالیان دراز.
در این مدت کجا های ایران را گشته اید؟
اگر بگویم تمام ایران را گشته ام اغراق است، چون برای این کار احتیاج به زمانی بسیار طولانی است. اگر عمر کاری یک نفر را 60 الی 65 سال در نظر بگیریم به نظر من 10 تا عمر لازم است تا شاید همه ایران را بشود گشت. ولی می توانم بگویم بیشتر ایران را گشته و عکاسی کرده ام، مثلاً آخرین اتومبیلی که دارم یک میلیون و پانصد هزار کیلومتر کار کرده که فقط برای ایرانگردی بوده با توجه به این که بسیاری از نقاط را با اتومبیل کارفرما و یا هواپیما، هلی کوپتر، قایق و موتور سیکلت و سایر وسایل نقلیه حتی قاطر و اسب و دوچرخه رفته ام. به خصوص از دوچرخه در خیلی از جاها استفاده می کنم چون به من امکان می دهد که با فرصت به محیط اطراف خود نگاه کنم.
علاقه اصلی شما در عکاسی کدام رشته است؟
من تقریباً همه رشته های عکاسی را کار کرده ام ولی معروف شده ام که عکاس طبیعت و معماری ایران هستم. البته به دلیل عکس هایی که برای کنسرسیوم نفت و پایانه های نفتی گرفته ام، تجربه زیادی در عکاسی هوایی دارم. در فیلم مستندی به نام ایران ساخته آقای حمید مجتهدی، من حدود 60 شهر ایران را عکاسی هوایی کردم. البته کتاب هایی در مورد عشایر و یا عکاسی صنعتی نیز دارم.
شما در 42 سال گذشته چه تحولاتی را در طبیعت ایران مشاهده کرده اید؟
فکر می کنم بزرگترین و بدترین اتفاقی که برای طبیعت ایران افتاده انبوه زباله و پلاستیکی است که در سال های اخیر در هر گوشه  آن رها شده، تا 15 یا 20 سال پیش در هیچ کجای طبیعت زباله و بطری پلاستیکی دیده نمی شد. اگر هم تک و توکی بود در کنار جاده ها و محل هایی بود که انبوه مردم رفت و آمد می کردند. ولی اکنون در قلب کویر و یا بالای یک کوه مرتفع با کوهی از زباله مواجه می شوید. یکی دو سال قبل قرار شد با حدود 4000 نفر کوهنورد، کوه دماوند را پاک سازی کنیم. چیزی در حدود 40 تن آشغال و بطری نوشابه خانواده و پاکت چیپس و پاکت ساندیس و کیسه پلاستیک جمع شد که خیلی دردناک است. یک بار با یک گروه ژاپنی به یکی از ارتفاعات ایران رفته بودیم. یکی از ژاپنی ها در میان راه حالش بد شد. وقتی سرپرست گروه دنبال بلد راه می گشت که این کوهنورد را به پناهگاه برساند، او گفت من خودم می روم و وقتی سرپرست نگران گم شدن او در کوه شد، کوهنورد ژاپنی گفت رد آشغال ها را می گیرم وصاف به طرف پناهگاه می روم و راهم را گم نخواهم کرد. الان به رودخانه ها، دریاها، دریاچه ها، جاده ها و جنگل ها نگاه کنید واقعاً شرایط رقت انگیزی وجود دارد.
آیا واقعاً با این شرایط ما می توانیم ادعا کنیم که ملت با فرهنگی هستیم و فرهنگ مان را دوست داریم. آیا می توانیم تا چشم مان به یک خارجی افتاد فوری تاریخ و فرهنگ مان را به رخ او بکشیم. خب هر چه ما بگوییم، او خودش هم چشم دارد و هر جا برود آشغال می بیند، زباله می بیند، شکستن درخت می بیند، بد رفتاری با طبیعت می بیند. حدود 35 سال پیش وقتی با مرحوم نیکول فریدنی عکاس سر شناس به جایی به نام مرنجاب رفتیم، کسی اصلاً نمی دانست مرنجاب کجا هست. در سال های اخیر تورهای ایرانگردی، منطقه مرنجاب را کشف کرده اند. چند وقت پیش که به مرنجاب رفتم فکر کردم کارناوالی در آنجا برگزار شده، چون حدود 150 اتوبوس و 500 تا ماشین سواری و هزار ها نفر یک جا جمع شده بودند. به جای این که این مردم در کویر مرنجاب بر روی رمل ها بروند و مکاشفه ای کنند و خود را پیدا کنند، بدتر خودشان را گم کرده بودند و مشغول قلیان کشیدن و چای خوردن و گُرگم به هوا بودند. به جای این که کمی راه بروند و از محیط و طبیعی استفاده کنند، مشغول خوردن تخمه و تنقلات بودند و آشغال آن را هم همان جا می ریختند. آخر شب منظره نفرت انگیزی از انبوه زباله و پلاستیک و بطری به جا ماند. خب این که نشد ایرانگردی، این که ایران دوستی نیست، این ها ایران خراب کنی است.
چگونه ممکن است یک کوهنورد یا یک ایرانگرد رعایت محیط زیست را نکند؟
به نظر من این روزها اکثر کسانی که سر به صحرا و کوه و دشت و بیابان می گذارند هدف شان لذت بردن از طبیعت نیست، بلکه دلیل شان فرار کردن از دست قید و بند هایی است که در شهر و پارک و کوچه و خیابان برایشان فراهم شده، به همین دلیل اکثراً به طور اصولی کوهنورد و یا طبیعت گرد نیستند، اگر کسی بخواهد به طور اصولی کوهنورد شود باید دوره هایی را بگذراند و آموزش هایی ببیند که یکی از این آموزش ها شیوه برخورد با طبیعت و حفظ محیط زیست است. الان هر کس را می بینید با خریدن یک کفش کوه، یک کوله پشتی، خود را کوهنورد حس می کند و راهی می شود با ماشین به دماوند و تا منطقه گوسفند سرا در ارتفاع 3000 متری و یا 3500 متری می رود. بقیه راه را هم پیاده می رود و چون با قضیه فنی برخورد نمی کند هم به خودش آسیب می زند و هم به طبیعت و موضوع را بیشتر به صورت یک تفریح و رفتن به شهربازی می بیند تا کوهنوردی و یا ایرانگردی. این کوهنوردی نیست بلکه این کوه خراب کنی است. من در پناهگاه سبلان دیدم کسانی که قرار بود صبح به دریاچه ای در ارتفاع 4570 متری صعود کنند، مشغول مرغ سرخ کردن و خوردن کله پاچه بودند، صبح هم قرار بود بروند قله. به من هم اصرار می کردند که تو چرا چیزی نمی خوری. به آن ها گفتم فردا به شما خواهم گفت چرا شب چیزی نخوردم. باور کنید هنوز یک کیلومتر نرفته بودیم که یکی یکی حالشان خراب شد. خب با مرغ چرب و کله پاچه که نمی شود کوهنوردی کرد.
این سوال همیشگی پیش می آید که چه باید کرد؟
بگذارید ابتدا از چه نباید کردها شروع کنم. در چهارمحال و بختیاری دشتی هست به نام لاله های واژگون که واقعاً زیبا است و در آن لاله های زرد و قرمز می روید و یا در خوانسار منطقه ای است به نام گلستان کوه که در ماه اردیبهشت غرق در گل می شود. اداره محیط زیست در این مناطق چادر می زند و بلیط می فروشد و اجازه می دهد مردم بروند داخل گل ها، مردم هم دست خالی می روند و در موقع برگشتن، بقل بقل گل می چینند، انگار متوجه نیستند این گل ها در بین راه پژمرده خواهد شد. خب این کار، حفاظت از محیط زیست نیست، لطمه به محیط زیست است. یا در منطقه البرز، سابق شقایق هایی وجود داشت که به آن تریاق می گویند. در سال های اخیر فقط در منطقه ای تحت نظارت وزارت بهداشت بخش کوچکی از این شقایق ها حفظ شده بود که الان دیگر هیچ اثری از آن ها در منطقه البرز نیست. در میدان فردوسی اول خیابان ایرانشهر همیشه 4 یا 5 مامور شهرداری با چنگک مشغول پاک کردن جوی آب هستند. چون آب جوی در آن محل به داخل کانال می رود وکوهی از آشغال و بطری خالی در آن جا جمع می شود. خب مردم نباید آشغال خود را داخل جوی ها و رودخانه ها بریزند. مهم ترین کاری که باید کرد، آموزش مردم است. خب تلویزیون که هزار نوع برنامه و مستند می سازد، چرا نمی آید راجع به این مسائل صحبت کند و به مردم آموزش بدهد. تورها باید به مسافران خود یک آموزش های ابتدایی بدهند و وسایلی را در اختیارشان بگذارند تا طبیعت را آلوده نکنند. البته چند وقت پیش در روز سیزده بِدر شهرداری بین مردم در پارک ها کیسه زباله تقسیم کرد تا زباله هاشان را در آن بریزند، ولی من با چشم خودم دیدم که بعضی ها کیسه ها را تا کردن و گذاشتند داخل کیف شان و زباله ها را در اطراف خود ریختند. البته برخورد قانونی و جریمه هم باید باشد. شما در اتوبان ها می بینید اتومبیلی با سرعت حرکت می کند، ناگهان از شیشه ماشین مقداری زباله پرت می شود داخل اتوبان، خب پلیس باید با این گونه افراد برخورد قانونی بکند. اگر گشت نامحسوس ببیند که کسی آشغال می ریزد، او را جریمه کند. آن شخص وقتی دو دفعه جریمه شود مطمئن باشید دفعه سوم دیگر آشغال نمی ریزد. ماموران راهنمایی و رانندگی که با دوربین تخلفات رو کنترل می کنند خب این را هم جریمه کنند که به نظر من خیلی واجب تر هم هست. ما خودمان باید رعایت کنیم، به دیگران هم باید تذکر بدهیم. بارها شده دوستانم به من گفته اند چرا به کسانی که محیط را آلوده می کنند تذکر می دهی تو چه کاره مملکتی. ولی من وظیفه خودم می دانم و تذکر می دهم. چند باری هم مورد تهدید و توهین قرار گرفته ام. یک کوهنورد که عاشق کوه است هرگز در کوه آشغال نمی ریزد تازه کوهنورد واقعی آشغال ریخته شده دیگران را هم جمع می کند. ولی مگر یک کوهنورد، یک مامور شهرداری و یا یک محیط بان چقدر می تواند به مردم تذکر بدهد. این ها کار رادیو و تلویزیون است، بهتر است به جای بعضی برنامه های تکراری و خسته کننده از چند متخصص محیط زیست بخواهند مردم را آگاه کنند. البته آلودگی محیط زیست فقط رودخانه و جنگل و دریاچه نیست. هوا هم خیلی مهم است. به خاطر تعداد زیاد ماشین و استاندارد نبودن آن ها شرایط به جایی رسیده که مردم در شهر های بزرگ مجبورند ماسک بزنند و اخیرا ً هم که به دلیل مواظبت نکردن از محیط زیست، مسئله ریزگردها اضافه شده است.
آینده محیط زیست را چگونه می بینید؟
ما اگر اقتصادمان دچار مشکل اساسی بشود 20 نفر اقتصاد دان ظرف 10 سال می توانند اقتصادمان را درست کنند. ولی اگر فرهنگ مان را از دست بدهیم، فکر کنم قرن ها طول بکشد تا درست بشود. ما همان ملتی هستیم که وقتی یک تکه نان روی زمین می افتاد آن را می بوسیدیم و از زیر پا بر می داشتیم. حالا در هر خانه ای که بروید نان را به همراه سایر آشغال ها در کیسه زباله می ریزند. ما همان ملتی هستیم که به هر چیزی که برکت خداست احترام می گذاشتیم. برکت خدا فقط نان نیست. برکت خدا جنگل، آب، هوا، طبیعت و محیط زیست هم هست. خوب چرا فرهنگ ما این قدر اصالتش را از دست داده که فاضلاب و پس آب کارخانه ها را داخل رودخانه ها می ریزیم. این رودخانه ها به دریا ها می ریزند و باعث مرگ ماهی ها و سایر جانداران می شوند. کار آلودگی به جایی رسیده که می گویند شنا کردن در دریای خزر باعث ایجاد بیماری پوستی می شود. مملکت ما به قول یکی از بزرگان، "جهانی است در یک مرز" چهار فصل آن کامل است. زیبایی های زیادی دارد ولی متاسفانه داریم این زیبایی ها را از دست می دهیم. باید فکر چاره باشیم، باید حفظش کنیم، باید حفظش کنیم.

منبع ماهنامه KWC