موسسه ماه مهر

۲۰ آذر ۱۳۹۶

آیدین آغداشلو و بهنام کامرانی از حراج های هنری گفتند!

files_magazinContents_aghdashlo2[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg

نشست بررسی تاثیر حراج‌های بین‌المللی آثار هنری و تاثیر آن بر هنرمندان ایرانی، عصر دیروز(دوشنبه 16 مردادماه) با حضور آیدین آغداشلو و بهنام کامرانی، در نگارخانه فریا برگزار شد. 

 آیدین آغداشلو؛ نقاش و طراح، در ابتدای این نشست گفت: اقتصاد هنر به لحظه‌ای برمی‌گردد که هنر تبدیل به کالا شده است. این بحث در زمانی ایجاد می‌شود که یک اثر هنری از چهارچوب شخصی هنرمند خارج شده و به جامعه سپرده می‌شود، در اینجا دیگر برخورد با هنر به مثابه‌ی کالا است. اصولآ فرستادن اثر هنری به جامعه، برای فروش آن را تبدیل به کالا می‌کند. وی ادامه داد: پس ما به ناچار باید درباره کالا صحبت کنیم، البته باید بگویم استفاده از کلمه‌ی کالا به معنی بی‌ارزش بودن آن نیست و این کالا بسیار باارزش است. این نکته را هم باید بدانیم که خود کلمه‌ی کالا هم کلمه‌ای سطح پائین نیست. ما باید نگاه خود را کمی تغییر دهیم، مثلآ کلمه‌ای مثل دلال برای ما بار منفی به همراه دارد، اما این کلمه در بر دارنده مفهوم شغلی است. دلالی در هنر هم وجود دارد و البته بسیار مهم نیز هست و به هیچ وجه بار منفی با خود ندارد. پس من تاکید می‌کنم که بنای کار ما در صحبت در مورد اقتصاد هنر باید با پذیرفتن این کلمه‌ی کالای هنری همراه باشد.

به گزارش ایلنا، آغداشلو به قوانین حاکم بر بازار اقتصادی اشاره کرد و گفت: وقتی ما در مورد کالای هنری صحبت می‌کنیم، باید بپذیریم که قوانین بازار بر کالا هم وجود دارد. بحث اقتصاد هنر ربط زیادی به دیدگاه‌های هنری ندارد و مربوط به قوانین بازار است. این نقاش ضمن اشاره به جریان‌های جدید خلق آثار هنری گفت: طبقه‌ی جدیدی از خالقان اثار هنری به وجود آمده است که البته نمی‌خواهیم ببینیم از کجا آمده و چرا شکل گرفته است. این قضیه هم مثل باقی الزامات تاریخ، باید با خلق آدم‌های جدید همراه باشد. مشکل به وجود آمدن این طبقه‌ی جدید نیست، مساله وقتی است که اقتصاد هنر پیش می‌آید. وی ادامه داد: آثار سطح پائین و پیش پا افتاده و به تعبیری احمقانه، در کنار آثار اصیل و فاخر هنری عرضه می‌شود. به عنوان نمونه،در چند سال اخیر در بخش نقاشی خط، به دلیل استقابل خریداران از این گونه آثار، افراد بسیار زیادی شروع به خلق این گونه آثار با تیراژ بسیار بالا کرده‌اند. همین مساله باعث شده هنرمندان واقعی نقاشی خط هم به مشکل برخورده‌اند. اینجا باز هم همان بحث اقتصاد هنر پیش می‌آید، اما باید مسئولیت آثار ارائه شده را هم بر عهده بگیریم. در کارخانه‌ها، بخشی به اسم کنترل کیفیت وجود دارد که پس از ساخته شدن محصولات آن کارخانه، آن‌ها را تست می‌کنند که مشکلی نداشته باشند. بخش کنترل کیفیت در هنر، منتقدان واقعی هستند. متاسفانه ما این بخش کنترل کیفیت را به شکل درست آن نداریم تا آثار هنری خلق شده را مورد بررسی قرار دهند و موفقیت یا عدم موفقیت آن‌ها در بازارهای جهانی مشخص شود. بازار هنر از لحاظ عرضه بی‌در و پیکر است، باید دید آثاری که در آن ارائه می‌شوند بازگو کننده کیفیت واقعی هنر ماست؟ آغداشلو در خصوص صداقت هنرمندان در ارائه آثار گفت: مساله بعدی این است که آیا آثار ارائه شده در بر دارنده و بازگو کننده صداقت هنرمند خالق آن است یا نه. مثلآ در یکی از همین حراج‌ها، آثار هنرمندی بسیار پرآوازه را دیدم که تاریخ‌هایی قدیمی‌تر از زمان خلق آثار، پای آن‌ها نوشته بود. علت این حرکت این است که آثار قدیمی‌تر در حراج‌ها معمولآ با قیمت بالاتری فروخته می شوند. وی به بحث عرضه و تقاضا اشاره کرد و گفت: همیشه عرضه و تقاضا برابر با هم نیستند. بسیاری از مواقع مردم چیزهایی را می‌خرند که نیازی به آن‌ها ندارند. در بسیاری از موارد، خریداران شاید به کیفیت آثار توجهی نکنند. نکته‌ی اصلی در اینجا این است که وقتی اثری هنری تولید می‌شود، هنرمند باید آن‌را بفروشد. به همین دلیل تبلیغات به وجود می‌آید تا جنس تولید شده به فروش برسد. اگر بخواهیم به این مساله دقیق و به شکل پراگماتیک بنگریم، به این واقعیت می‌رسیم که کالای هنری باید فروخته شود و چاره‌ای جز آن نیست. هنر کالا است و تولید شده و نمی‌شود آن را زیاد نگهداری کرد. این نقاش ار حراجی‌ها به عنوان یکی از بخش‌های بازار هنری یاد کرد و گفت: ما بازارها داخلی و خارجی زیادی داریم که به شکل همیشگی در جریان هستند. حراج یکی از بخش‌های این بازارها است، نه تمام آن‌ها. باید بدانیم که به شکل درست به مقوله حراج نگاه کنیم و همه چیز را منحصر به آن ندانیم. آغداشلو در خصوص نقش جریان‌های دولتی در حمایت از هنر و اقتصاد هنر گفت: جامعه‌ی هنرمند و روشنفکر ما باید بر روی پای خود بایستد. توقعات ما از دولت باید درست و منطقی باشد و بدانیم که جریان‌های دولتی باید چه کاری برای ما انجام بدهند. به عنوان مثال، خانم منصوره حسینی در تنهایی فوت کرد. بعد از این اتفاق صدای همه بلند شده بود که چرا برای او کاری انجام نشد تا این اتفاق نیفتد؟ سوال من این است که یعنی دولت باید همه کار بکند؟ وی به شرکت ایرانی‌ها در نمایشگاه‌ها و حراجی‌های خارجی اشاره کرد و گفت: روزی نیست که هنرمندی از نقطه‌ای از ایران این سوال را از من نپرسد که مثلآ چطور می‌توانیم در حراجی کریستی شرکت کنیم؟ من جواب می‌دهم که مثلآ یک سی‌دی از نمونه کارهایت را برای مدیر این حراجی بفرست. اما مساله این است که اصولآ مدیر یک حراجی چه کاره است که آثار را ارزش‌گذاری کند؟ مساله‌ی مهمتر این است که اگر اثر یک هنرمند ایرانی در حراجی مثلآ کریستی شرکت کند و در آن‌جا به فروش برسد، پول آن‌را نمی‌شود از طریق بانک دریافت کرد و هنرمند باید حساب بانکی در کشوری مثل دوبی داشته باشد تا بتواند پول اثر خود را بگیرد. آغداشلو در ادامه گفت: فروش فیلمی که در فستیوال‌های بین‌المللی اکران می‌شود و یا در اسکار شرکت می‌کند، تضمین شده است. این اتفاق خوبی است و در زمینه آثار هنری هم این قضیه صادق است. ما نیاز به برنامه‌ریزهای فرهنگی داریم که بازار را بشناسند و با توجه به آن برای خلق آثار هنری برنامه‌ریزی کنند. ما چیز زیادی از بازار نمی‌دانیم و این مشکل بزرگ ما برای فروش اثرمان است. اما بازهم تاکید می‌کنم که نگاه ما نباید فقط به حراجی‌ها باشد. مهمتر از حراج‌ها و بازارهای خارجی، بازارهای داخلی خودمان است. ما باید بتوانیم بازارهای داخلی را پررونق‌تر کنیم. از طرف دیگر باید گالری‌دارهای جدید به وجود بی‌آوریم، باید بتوانیم مجموعه‌دارهای جدید و بزرگ را وارد عرصه کنیم.

بهنام کامرانی؛ نقاش و پژوهشگر معاصر، در شروع صحبت‌های خود گفت:‌ سال‌ها قبل در مقاله‌ای که تحت عنوان سرمایه و هنر، به رابطه‌ی این دو با یکدیگر اشاره کردم و به لحاظ تاریخی این موضوع را بررسی کردم که چه زمانی مفهوم کار از مفهوم هنری جدا می‌شود و در این زمان است که هنرمند به عنوان فردی که کالای ویژه تولید می‌کند قلمداد می‌شود. وی ادامه داد: در چنین شرایطی هنرمند تابع سرمایه‌گذاران جدیدی است که شاید سلیقه عام نیز تابع آن باشد و یا در صورت دیگر هنرمند تلاش می‌کند از این سطح بالاتر برود که در نهایت ما به یک تناقض می‌رسیم و اوج چنین اتفاقی در موج هنری امپرسیونیست‌ها و پست امپرسیونیست‌ها اتفاق افتاد که در شرایطی که آنها زندگی روزمره را نشان می‌دادند، اما سرمایه گذاران جای دیگری را مدنظر داشتند. کامرانی در بخش دیگری از سخنان خود عنوان کرد:‌ مبانی اقتصاد هنر در ایران همچون خود اقتصاد تعریف نشده است، درحالی که از دهه 60 در کشورهایی مثل آمریکا به صورت جدی روی این مباحث کار شد اما برای ما مسائل دیگری همچون رشد طبقه بازرگان،‌ رشد برخی از صنایع و کارخانه‌ها و یا مهاجرت اتفاق افتاد که ناخودآگاه سرمایه بالقوه‌ای فراهم و حراجی‌ها از آن استقبال کردند. البته رشد کمی و کیفی هنر ایران نیز در چنین مسیری بی‌تاثیر نبوده است.