موسسه ماه مهر

۲۶ آذر ۱۳۹۶

صفت شاعرانه تنها منحصر به ادبیات نیست

files_magazinContents_4981792[328187c87c893f3486b07854ba6dd128].jpg

نخستین نشست «بحث پیرامون شعر امروز» از سری جلسات هم‌اندیشی فرهنگی هنری موسسه ماه مهر عصر دیروز (سه‌شنبه 27 تیرماه) با حضور شمس لنگرودی برگزار شد. اولین جلسه از سری جلسات هم اندیشی فرهنگی هنر موسسه ماه مهر، عصر دیروز (سه شنبه 27 تیرماه) با موضوع "بحث پیرامون شعر امروز" برگزار شد ه و  محمد شمس لنگرودی؛ شاعر و پژوهشگر، به سخنرانی در مورد شعر و هنر شاعرانه پرداخت.
به گزارش ماه مهر،  شمس لنگرودی سخنرانی خود را با اشاره به حضور واقعی شعر و رویکرد شاعرانه در تمام هنرها آغاز کرد و گفت: صفت شاعرانه تنها منحصر به ادبیات نیست و در تمامی ‌هنرها می‌توان ردپای شعر و شاعرانگی را دید. همچنین بسیاری از شعرها هستند که رویکرد شاعرانه در آن‌ها دیده نمی‌شود و در واقع نثرهایی هستند که موزون شده‌اند.
این شاعر در ادامه مبنای هر متن را بر اساس دو منطق قرار داد و گفت: هر متن می‌تواند بر مبنای دو منطق باشد. اولین منطق، منطق خبری در متون است. تلاش در این نوع منطق بر این است که چگونه حرف و پیام خود را بهتر به مخاطب برسانیم. متن‌هایی که ما در روزمره با آن‌ها سر و کار داریم همگی متن خبری هستند؛ مانند زمانی که یک کتاب اقتصادی می‌خوانیم. در منطق خبری مفهوم مهم است؛ اما در منطق دیگر که منطق هنری است خود متن اساسا استعاره است و این زمانی است که کلمات در جای اصلی خود به کار نمی‌روند. به طور مثال وقتی مولوی می‌گوید: «من نور می‌خورم» یا سپهری به تبع آن می‌گوید: «نور خواهم خورد»؛ در نگاه منطقی این متن دیوانگی است، اما چون بر اساس منطق هنری نوشته شده، استعاره است و ارزش هنری دارد.
این شاعر در ادامه گفت: اساس شعر با اساس نثر متفاوت است. نثر برای خبررسانی است؛ اما شعر امری استعاری است. آن‌چه اهمیت یک شاعر را نشان می‌دهد، کیفیت استعاره اوست. شاعرانی مثل صائب تبریزی و وحشی بافقی شاعران خوبی هستند؛ اما کیفیت استعاره شعر حافظ را ندارند؛ چرا که در اشعارشان می‌توان کلمات را با کلماتی دیگر عوض کرد.
 او عنوان کرد: اگر به نثری وزن داده شود، آن شعر نیست. اساس شعر، خلاقیت است و اساس خلاقیت، تلفیق استعاری است. استعاره هم تنها به معنای به هم وصل کردن دو چیز ناشناخته نیست. شاعر خوب می‌تواند از دو چیز ساده و معمولی هم استعاره بسازد که در اشعار حافظ نمونه‌های آن زیاد است.
 شمس لنگرودی در ادامه همین بحث تصریح کرد:‌ البته نوع دیگری از شعر هم وجود دارد که در ظاهر منطق نثر را دارد؛ مثل بسیاری از شعرهای سعدی که گاهی مخاطبان با خواندن اشعارش فکر می‌کنند شعر گفتن به همین سادگی است؛ اما در واقع، سعدی مثل دوچرخه‌سوار کاربلدی است که دستانش را رها کرده است و مسیر را می‌شناسد.
وی گفت: شعر در ظاهر خبر است؛ اما در واقعیت اینطور نیست. مثلا فدریکو گارسیا لورکا در یکی از شعرهای خود از ترکیب «شکوفه خون» استفاده می‌کند. در این ترکیب کلمات در جایگاه خود نیستند و اساس استعاره است. اهمیت شعر و شاعر در کیفیت استعاره است؛ چراکه ما در تاریخ شاعران خوبی همانند  وحشی بافقی داشتیم که هنوز هم اسمش وجود دارد، اما چرا هیچ کدام از این‌ها حافظ و سعدی و مولانا نشدند؟! به عنوان مثال وحشی در یکی از اشعار بسیار مشهور خود می‌گوید: «دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ...» این جمله یک خبر است و در خود استعاره‌ای ندارد. بنابراین این نثری‌است موزون که البته از این جهت که در تمام این ساله‌ا باقی مانده، بسیار حائز اهمیت است؛ اما در همین مثال ما می‌توانیم به جای هر کدام از کلمات این مصرع شعری، کلمات مترادف دیگری را جایگزین کنیم و در نهایت ببینیم که به شعر لطمه‌ای وارد نشد، اما از طرف دیگر حافظ می‌گوید: «گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید» از این شعر به ظاهر ساده هم می‌توان معانی و مفاهیم زیادی را استنباط کرد. در شعر نو هم همین مسائل وجود دارد. مثل سهراب سپهری که خیلی‌ها از او انتقاد می‌کنند، اما ایرادات وارد به او به کیفیت شعر نیست.
وی وجود استعاره خوب در شعر را به عنوان راز ماندگاری شعر و شعرا در تاریخ دانست و افزود: ما در تاریخ، شاعران خوبی مثل وحشی بافقی داشتیم که هنوز هم اسمشان وجود دارد. اما چرا هیچ‌کدام این‌ها مثل حافظ نشدند؟ به این دلیل که به عنوان مثال، وحشی در شعری می‌گوید: «دوستان شرح پریشانی من گوش کنید». این جمله یک خبر است و در خود استعاره‌ای ندارد. بنابراین این نثر است که وزن پیدا کرده است. در این شعر به جای هرکدام از کلمات می‌شود کلمات مترادف دیگری جایگزین کرد و به آن شعر لطمه‌ای نزد.
لنگرودی ادامه داد: اما وقتی حافظ می‌گوید : " گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید/ گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید" از این شعر به ظاهر ساده هم می‌توان معانی و مفاهیم زیادی را استنباط کرد. در شعر نو هم همین مسائل وجود دارد. مثل سهراب سپهری که خیلی‌ها از او انتقاد می‌کنند، اما ایرادات وارد به او به مفهوم اشعارش هست نه به کیفیت شعر. اگر نگاه سپهری نگاهی عارفانه بوده، ربطی به شعر او و ایراد شعر او ندارد.
وی به حضور شعر و شاعرانه‌گی در سایر هنرها اشاره کرد و افزود: مسئله شعر در سایر زمینه‌های هنر هم وجود دارد. هنر شاعرانه، به غیر از خود شعر، هنری است که در ذات خود، شاعرانه باشد. همین‌طور که در شعر، اساس خلاقیت کیفیت تصاویر است. در سایر هنرها هم به همین ترتیب است. اساسآ شعر، خوابی است که در بیداری بر شاعر می‌گذرد.
لنگرودی در ادامه جمله‌ای از «آندره ژید» را نقل کرد که می‌گوید: «شعر را جنون دیکته می‌کند و عقل می‌نویسد». این یکی از بهترین جملاتی است که در مورد شعر شنیده‌ام. از این منظر خواب هم ریشه با شعر و هنر است. شکل شدید این قضیه را در مکتبی مثل سورئالیسم می‌بینیم و در آنجا که آثار دالی بسیار شبیه به خواب و رویا است. اصولآ خواب یک امر استعاری است. مدیریت عقل بر جنون، هنر را می‌آفریند و در واقع هنر، حاصل تعادل بین این دو است. وقتی این اصل که استعاره مبتنی بر تلفیق است، در تمامی هنرها رعایت شود، حاصل آن هنر شاعرانه است. به عنوان مثال در حوزه سینما آثار فلینی یا پازولینی به عنوان سینمای شاعرانه محسوب می‌شوند.
وی از کتاب « پدرو پارامو» نوشته «خوان رولفو» به عنوان اثری شاعرانه یاد کرد و گفت: وقتی من برای اولین بار این کتاب را خواندم، فکر کردم با نوعی هذیان روبه‌رو شدم. داستان کتاب مربوط به پسری است که پدر خود را از دست داده و برای به دست آوردن میراث پدری، راهی سفر می‌شود. در ادامه داستان متوجه می‌شویم تمام افرادی که پسر با آن‌ها برخورد داشته، همه مرده‌اند و در انتها مشخص می‌شود که خود پسر هم مرده است.
این شاعر و پژوهشگر افزود: اما این کتاب یک رمان شاعرانه بزرگ است که به عنوان یکی از ساده‌ترین معانی می‌شود آن را تصویری از سرزمینی دانست که مرده‌ها و زنده‌هایش تفاوتی با هم ندارند. «کارلوس فوئنتس» در آخرین مصاحبه‌اش گفت: وقتی شروع به نوشتن می‌کنم، نمی‌دانم چه می‌نویسم و چگونه می‌نویسم و بعد از اینکه آن‌ها را مجدد می‌خوانم شگفت زده می‌شوم. البته نباید تصور کرد که کار خلق هنر به همین شکل است، بلکه عقل فرهیخته و مسلط باعث خلق چنین آثاری به این صورت می‌شود. فوئنتس شخصیت‌شناسی را کامل می‌داند و با زاویه دید در داستان آشناست و تمام عناصر دیگر داستان را از بر است. این چنین رفتاری را از شخصی مثل مولانا و سروده‌های او که در حالت سماع به وجود آمدند می‌بینیم. بنابراین شاعر کسی است که بر ابزار کار مسلط باشد.
در ادامه این برنامه شمس لنگرودی به سوالات حضار پاسخ گفت و در پایان نیز چند شعر کوتاه از کتاب خود را برای حضار خواند.